برچسب:
نویسنده: سجاد عباسی
هیچگاه چنان درگیر خواستهایشان نباشند که میان روضه ی حسین رویشان بشود برای حسین گریه نکنند...
رویشان بشود میان روضه ی مادر چادرش را بهانه کنند که خدا خواستشان را بخواهد...
از این بلا بزرگتر برای ما نیست...بلایی که من در آن ام..
و برای تو...خواستم زنده بمانی تا ابد...برای حسین...
پی نوشت موقت به جهت غلط املایی!: جریان گرسنه ای ک کتاب فروشی ها را کباب فروشی میبیند! من هم مثلا از شدت شب زنده داری و صیام و اینها!
برچسب:
نویسنده: سجاد عباسی
امیر المومنین(ع): فاطمه (س) نمیگذاشت کسی از اهل خانه در شب های قدر به خواب رود و به آنان غذای کم میداد...
برچسب:
نویسنده: سجاد عباسی
یک زمانی غم اربابم بود...اشکهایی که میریختم...آن هم دیگر نیست...
بیا...عزیز ترینم...لک العتبی حتی ترضی...من مستحق بدتر از توانم در بلا هستم...
تو چقدر مهربانی...
برچسب:
نویسنده: سجاد عباسی
برچسب:
نویسنده: سجاد عباسی
برچسب:
نویسنده: سجاد عباسی
برچسب:
نویسنده: سجاد عباسی
کز تو به دیگران نتوان برد داوری...
. آمدم بنویسم از کمترین لذتهای مادری محرومم، این را دیدم...
پی نوشت: ممنونم از احوالپرسی ها...
برچسب:
نویسنده: سجاد عباسی